تبليغاتX
وبلاگ شخصي آيدين زينال‌زاده
رزومه الكترونيكي و اطلاعات شخصي
سلام


اغلب دوستاني كه درخواست مشاوره دارند گلايه مي كنن كه چرا اطلاعات تماسم رو توي وبلاگ نذاشتم. بايد ضمن تشكر از نظر لطف شما عزيزان خدمتتون عرض كنم كه اطلاعات تماسم رو توي رزومه اي كه همينجا ارائه دادم گذاشتم ولي مجددا تقديم مي كنم:

02181774499

09122432410

Aidin.Zeinalzadeh@gmail.com

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 8:38  توسط آيدين زينال‌زاده  | 

آقا ما بد ............ شما خوب

 

اقا ما مگس کش شما حشره کش تارو مار

آقا ما روماتیسم شما ام اس 

آقا ما پنجردن داش گلی شما اوری نایت این مای دریمز! 

اقا ما نفهم شما فرهنك لغت. 

آقا ما نون بیار کباب ببر شما ایکس باکس 

آقا ما سانسور شما تفسیر بعد از خبر 

آقا ما مولودی شما پارتی با پارتنر 

آقا ما ممد شما مایکل 

آقا ما لیز بازی توی حموم شما اسکی توی دیزین 

آقا ما روز دانش آموز شما ولن تاین  

اقا ما تق تق در شما ايفون تصويري 

آقا ما پیکان جوانان ، شما بوگاتی ویرون 

آقا ما گزینه الف شما تمامی موارد 

آقا ما تره بار ، شما هایپر استار 

آقا ما هاپو كومار، شما رِكس. 

آقا ما سوسک،شما دمپایی 

آقا ما تف ،شما آبشار نیاگارا 

اقا ما سیب زمینی شما توت فرنگی 

اقا ما ایوالله شما براوو 

اقا ما جوک بی تربیتی شما نوشته های دلنشین 

اقا ما افغانستان شما کالیفرنیا 

اقا ما اعدامی شما شهید ِ راه ِ حق 

آقا ما غلط املایی شما دیکشنری 2 زبانه 

آقا ما لباس ورزشی ، شما کت شلوار ورساچی 

آقا ما دستمال دم كنى، شما پرچم آمريكا 

آقا ما یاسین به گوش خر، شما علامه ی دهر 

اقا ما شرك شما سيندرلا 

اقا ما آواز حموم ، شما آکادمی موسیقی گوگوش 

اقا ما شربت صلواتی ، شما هایپ صورتی 

آقا ما رمانهای فهیمه رحیمی شما صدسال تنهایی مارکز 

آقا شما همسر مرحوم......ما سایر وابستگان 

اقا ما عمر گل شما عمر جنتی 

آقا ما کریم و حلیمه شما خسرو و شیرین 

اقا ما چفیه شما شال ورساچه 

آقا ما بلال سوخته , شما ذرت مکزیکی 

آقا ما فلافل , شما شیشلیک.

اقا ما واشر شما اربابه حلقه ها 

اقا ما قیژقیژ دیال آپ شما امواج وایرلس

اقا ما مداح.....شما دی جی 

اقا ما سمندون شما حنا دختری در مزرعه 

اقا ما چیه باز چه مرگته ؟ شما نبینم اشکاتو 

اقا ما دروازه دولاب شما خیابون فرشته 

اقا ما زیرانداز شما قالی کرمون

آقا ما آموزش نقاشی سنا شما لئوناردو داوینچی 

اقا ما پیام بازرگانی شما سریال 

اقا ما گردو غباره محله،شما طوفان کاترینا  

اقا ما خانواده محترم رجبی ،شما کار گردان  

اقا ما عید به عید شاید بریم قم شما هر ۶ ماه جزایر قناری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 16:25  توسط آيدين زينال‌زاده  | 

اگه ايندفه ازم بپرسي چند تا دوستت دارم، ديگه مثل دفعه هاي قبل نمي گردم دنبال يه عدد بزرگ.
ميگم يكي! يك عدد قوي اي هستش.
چيزاي بزرگ و خوب يه دونه هستن مثل خدا، خورشيد، زمين، ماه... تو هم يكي هستي نه بيشتر.
دوستت دارم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 16:13  توسط آيدين زينال‌زاده  | 



بـاز بـاران٬ بـا ترانـه 

میخـورد بـر بـام خانـه


خانه ام کـو ؟خانه ات کـو ؟

آن دل دیوانه ات کو؟ روزهـای کودکـی کـو ؟فصل خوب سادگـی کو ؟

یادت آیـد روز بـاران گـردش یک روز دیریـن؟

پس چه شد دیگـر٬ کجـا رفت؟

خاطرات خوب و شيریـن؟

كوچـه ها شـد، کوی بن بست ،در دل تـو٬ آرزو هست؟


کودک خوشحال دیـروز غرق در غمهـای امـروز

یـاد بـاران رفتـه از یـاد

آرزوهـا رفتـه بر بـاد

بـاز بـاران٬


بـاز بـاران میخـورد بـر بـام خانـه بـی تـرانـه ٬ بـی بهانـه

شایـدم٬ گـم کـرده خانـه


برگرفته از يه وبلاگي كه اتفاقي ديدمش: سيم خاردار!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 16:4  توسط آيدين زينال‌زاده  | 

روزی پسری نزد استاد هنرهای رزمی آمد و به او گفت که یکی از افسران امپراتوری مزاحم او و خانواده اش شده است و هر روز به نحوی آن ها را اذیت می کند... پسر جوان گفت که افسر گارد امپراتور مبارزی بسیار جنگاور است و در سراسر سرزمین امپراتوری کسی سریع تر و پر شتاب تر از او حرکات رزمی را اجرا نمی کند به همین خاطر هیچ کس جرات مبارزه با او را ندارد !

لقب این افسر "برق آسا" است و آنچنان حرکات رزمی را به سرعت اجرا می کند که حتی قوی ترین رزم آوران هم در مقابل سرعت ضربات او کم می آورند ، من چگونه می توانم از خودم و حریم خانواده ام در مقابل او دفاع کنم؟!
استاد تبسمی کرد و گفت: او را به مبارزه دعوت کن و در نبردی مردانه او را سرجایش بنشان!
پسر جوان لبخند تلخی زد و گفت: چه می گوئید؟! او "برق آسا" است و سریع تر از برق ضربات خود را وارد می سازد. من چگونه می توانم به سرعت به او ضربه بزنم؟!
استاد با همان لحن آرام و مطمئن خود گفت: او را به مبارزه دعوت کن و در نبردی مردانه سر جایش بنشان! برای تمرین ضربه زنی برق آسا هم فردا نزد من بیا تا به تو راه سریع تر جنگیدن را بیاموزم!!!
فردای آن روز پسر جوان لباس تمرین رزم به تن کرد و مقابل استاد ایستاد.
استاد از جا برخاست به آهستگی دستانش را بالا برد و با چرخش همزمان بدن و دست و سر و کمر و پاهایش ژست مردی را گرفت که قصد دارد به پسر جوان ضربه بزند. اما نکته اینجا بود که حرکت ضربه زنی را با سرعتی فوق العاده کم و تقریبا صفر انجام داد و یک ضربه استاد به صورت پسر نزدیک یک ساعت طول کشید !!!
پسر جوان ابتدا مات و مبهوت به این بازی آهسته استاد خیره شد و سپس با بی تفاوتی در گوشه ای نشست...
یک ساعت بعد وقتی نمایش ضربه زنی استاد به اتمام رسید، او از پسر خواست تا با سرعتی بسیار کمتر از او همان ضربه را اجرا کند !!!
پسر با اعتراض فریاد زد که حریف او سریع ترین مبارز سرزمین امپراتور است ، آن وقت استاد با این حرکات آهسته و لاک پشت وار می خواهد روش مبارزه با برق آسا را آموزش دهد؟!!
اما استاد با اطمینان به پسر گفت که این تنها راه مبارزه است و او چاره ای جز اطاعت را ندارد...
پسر به ناچار حرکات رزمی را با سرعتی فوق العاده کم اجرا نمود و یک حرکت چرخیدن که در حالت عادی در کسری از ثانیه قابل انجام بود به دستور استاد در دو ساعت انجام شد !!!
روزهای بعد نیز استاد حرکات جدید را با همین شکل یعنی اجرای حرکات چند ثانیه ای در چند ساعت آموزش داد و سرانجام روز مبارزه فرا رسید...
پسر جوان مقابل افسر امپراتور ایستاد و از او خواست تا دست از سر خانواده اش بردارد و افسر امپراتور خشمگین و مغرور بدون هیچ توضیحی دست به شمشیر برد و به سوی پسر جوان حمله کرد !
اما در مقابل چشمان حیرت زده سربازان و ساکنین دهکده پسر جوان با سرعتی باور نکردنی سر و صورت افسر را زیر ضربات خود گرفت و در یک چشم به هم زدن جناب "برق آسا" را بر زمین کوبید !
همه حیرت کردند و افسر امپراتور ترسان و شرم زده از دهکده گریخت...
پسر جوان نزد استاد آمد و از او راز سرعت بالای خود را پرسید ؟!
او به استاد گفت : ای استاد بزرگ! من که تمام حرکات را آهسته اجرا کردم چگونه بود که هنگام رزم واقعی این قدر سریع عمل کردم؟!
استاد خندید و گفت: تک تک اجزای وجود تو در تمرینات آهسته تمام جزئیات فرم های مبارزه را ثبت کردند و با فرصت کافی ریزه کاری های تک تک حرکات را برای خود تحلیل کردند و به این ترتیب هنگام رزم واقعی بدن تو فارغ از همه چیز دقیقا می دانست چه حرکتی را به چه شکل درستی باید انجام دهد و به طور خودکار آن حرکت را با حداکثر سرعت اجرا کرد !
در واقع سرعت اجرای حرکات تو به خاطر تمرین آهسته آن بود ، هرچه تمرین آهسته تر باشد سرعت اجرا در شرایط واقعی بیشتر است.
در زندگی هم اگر می خواهی بهترین باشی باید عجله و شتاب را کنار بگذاری و تمام حرکات را ابتدا به صورت آهسته مسلط شوی و فقط با صبر و حوصله و سرعت پایین است که می توان به سریع ترین و پیچیده ترین امور زندگی مسلط شد. راز موفقیت آنها که سریع ترین هستند همین است : تمرین در سرعت پایین! به همین سادگی!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 9:48  توسط آيدين زينال‌زاده  | 

يه ايميلي برام اومده بود كه توش اين شعر مولانا رو نوشته بود. وقتي چند بار خوندم بخاطر ضرب آهنگش احساس شادابي كردم. چه حالي مي كرده مولانا واسه خودش:


نه سلامم  نه علیکم

نه سپیدم   نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم  نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...

گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی
  بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 7:57  توسط آيدين زينال‌زاده  | 

از خیابان ستارخان که رد شوید ، مخصوصاً اگر وقت ناهار یا شام هم باشد ، امکان ندارد شلوغی جلوی رستوران نشاط ، توجه شما را به خودش جلب نکند . اگر کمی اهل شکم باشید ، حتماً ساندویچی فریدون را هم می شناسید .
از خودتان سوال می کنید چرا از بین این همه رستوران و کبابی و ساندویچی ، چند تاشون همیشه شلوغند ؟

شاید موقعیت مکانی خوبی دارند ؟
از ستارخان رد شده اید و در کوچه پس کوچه های شهرآرا ، پیتزا ترنج را می بینید که اصلاً موقعیت خوبی ندارد ، ولی باز هم همان داستان است ! صف مشتریان ، پارکبان دم در و تعجب شما ! اما چرا ؟

مزه ثابت :
همه کسانی که در این صنف هستند می دانند که باید غذا را با همان مزه ای تحویل مشتری بدهند که از روز اول داده اند . این کار واقعاً سخت است . مخصوصاً وقتی تامین کننده ها عوض شوند ، یا کیفیت کارشان تغییر کنند و یا شما آشپز جدیدی را استخدام کنید . ولی به هر حال این یکی از مهمترین رمز های پایداری است .
یک بار در پیتزا پاشا یکی از مشتریان به مسئول رستوران گفت « هنوز هم همون مزه 5 سال پیش رو داره ... عالیه .... »
در کسب و کار های دیگر هم همینطور است . اگر همان کیفیت خوب کارشان را که از روز اول داشته اند حفظ کنند ، یک گام به موفقیت نزدیک تر شده اند . اگر شما همان پشتیبانی از خدماتتان را که روز اول ارائه می دادید ، دنبال کنید ، چرا باید مشتری راضی خود را از دست بدهید ؟

تمایز :
یک پیشنهاد منحصر به فرد : رویال برگر فریدون ، چیزبرگر ترنج ، کباب ترکی نشاط ، سس هایدا ، چلوگوشت منصور و ....
اگر یک محصول خاص داشته باشید که دیگران نتوانند مثل آن را داشته باشند ، شما احتمالاً برنده اید !
و یا حتی شما اولین باشید و در ضمن اولین بودن ، کیفیت خوبی هم ارائه دهید .

قوانین ساده ؛ توجه به اصول :
یخچال رستوران های مورد بحث ما ، تنوع زیادی ندارد ؛ مثلاً ترنج فقط نوشابه مشکی زمزم دارد . از آن طرف کسی که به رستوران آنها آمده است ، برای غذای خوبشان آمده ، نه برای تزئینات در و دیوار ، پس تقریباً این بخش در این رستوران ها وجود ندارند . این رستوران ها معمولاً شماره نمی دهند و جالب اینکه بعضی هایشان از دستگاه های POS برای پرداخت استفاده نمی کنند .
اصل اینست که غذای خوب ( محصول خوب ) دست مشتری بدهید . اینکه ظرف غذا چطوری باشد ، تزئینات داخلی ، جای نشستن و ... در مرحله بعد است .

کیفیت عالی :
آقا فریدون می گفت خودش هر روز برای تهیه مواد اولیه می رود و بهترین ها را انتخاب می کند ؛ می گفت نمی گذارد یک لکه چربی روی گوشتی که می خرد باشد .
رستورانی ها می دانند که اگر کیفیت کارشان را پایین بیاورند ، مشتری وفادار دیگر معنی پیدا نمی کند .

محتوای راضی کننده و مناسب مخاطب :
خیلی از کسانی که زیاد به رستوران ها می روند ، اهل شکم هستند . یعنی اگر شما در مقام رستوران دار باشید ، می دانید که مشتری های شکمویی دارید ! پس چگونه می توان این مشتریان عزیز را راضی کرد ؟ با غذای زیاد ! چیزی که همه برند هایی که معمولاً جای دیگری هم شعبه ندارند ، آن را رعایت می کنند . آنها می خواهند مشتری ، خوب سیر شود ؛ چون برای همین به رستوران آنها آمده است !

سرعت :
در ساندویچی فریدون ، مخصوصاً وقتی خودشان پای دخل باشند ، فاصله سفارش شما تا تحویل ساندویچ ، کمتر از 3 دقیقه خواهد بود .
راستی چه کسی از سرعت بدش می آید ؟ مخصوصاً که این روزها همه عجله دارند و میخواهند سریع به آنچه میخواهند برسند .

نیش مارکت :
مخاطب هایدا و کباب ترکی نشاط قشر متوسط جامعه است . مخاطب فری ، کمی بالاتر و مخاطب ترنج ، افرادی با جیب پر پول تر !
صاحبان این کسب و کارها ، مخاطبانشان را می شناسند و سعی می کنند آنها را حفظ کنند و بهترین خدماتی که می توانند را به مخاطبی که نشانه گرفته اند عرضه کنند .
هایدا اگر بخواهد قیمت هایش را افزایش دهد ، ممکن است مشتری های وفادارش را از دست بدهد و ترنج هم اگر بخواهد در ازای کم کردن از میزان غذایش و یا هر دلیل دیگری ، ارزان تر بفروشد ، شاید مشتری های جدیدی پیدا کند ولی مسلماً مشتری های وفادار قبلی اش را دیگر نخواهد داشت .
از طرفی ، رستوران های مورد بحث ما جای کافی و مناسبی برای نشستن مشتری ندارند ؛ مسلماً خیلی ها هم به رستورانی می روند که بتوانند با آرامش غذایی بخورند و با همراهشان هم صحبت شوند . اولویت آنها غذا نیست ، محلی برای آرامش است ... پس نمی توانند از رستوران های مورد نظر ما لذت ببرند و البته این رستوران ها هم مخاطبشان را طیف دیگری می دانند .

همه این موارد باعث شده است که بیشتر این رستوران ها ، بدون اضافه کردن شعبه ، بدون تبلیغات ، بدون هزینه های جانبی و ... به محبوبیت برسند و مشتری های مخصوص و راضی خودشان را داشته باشند . آنها مشتریان وفاداری دارند که حاضرند مسیرشان را دور کنند ولی از غذای آنها استفاده کنند .

راستی ، ما در کسب و کار خودمان ، برای داشتن مشتری های وفادار ، چه کار کرده ایم ؟ در کسب و کار ما چه چیزی باعث وفاداری مشتریان می شود ؟ آنها دنبال چه هستند و چه چیزی آنها را راضی و خوشنود می کند ؟

منبع : مدیران ایران | شاهین شاکری – ندا مفاخری

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 10:44  توسط آيدين زينال‌زاده  | 



سلامتیه اون پسری که...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت...
..
20سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت....
... ... ... ... ..
30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه...!!!
..
باباش گفت چرا گریه میکنی..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نمیلرزید...!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 18:13  توسط آيدين زينال‌زاده  | 

با همسرم داشتیم توی یکی از پاساژ ها قدم می زدیم ؛ سر ظهر بود و پاساژ هم خلوت .
از جلوی یکی از عطر فروش ها که بصورت دکه ای هستند رد شدیم .. همانهایی که توی ایستگاه های مترو هم هستند .. مرد جوانی کاغذ های عطر زده اش را مؤدبانه تعارف کرد . ما هم برداشتیم و بو کردیم ... در واقع ما در تله افتادیم !

1. ابتدا مشتری را جذب کنید
شگرد اولیه این فروشندگان حرفه ای خیلی ساده است ؛ با درخواست از شما برای بو کردن عطر های جدیدشان بدون درخواست اولیه خرید ، فقط می خواهند که شما را جذب کنند تا بتوانند در فرصت مناسب قدم بعدی را بردارند .
2. مشتری را بشناسید
آقای عطر فروش سعی داشت از روی ظاهر ، گفتار و برخورد ما ، اخلاق ما را شناسایی کند . حتی خیلی با احترام از ما سوال کرد : در مورد علایقمان ، شغلمان و ...
3. پیشنهاد خاص بدهید
آقا مجید (فروشنده) سعی کرد مناسب شخصیت ما پیشنهاد اولیه اش را مطرح کند . مثلاً با توجه به اینکه شما در جلسات زیادی شرکت می کنید ، این عطر مجلسی را به شما پیشنهاد می کنم . آقا مجید یک شیشه کوچک از عطری که به نظر مناسب تر بود را برای ما پر کرد !
4. یک قدم جلوتر بروید
ما هیچ تصمیمی برای خرید عطر نداشتیم ولی شیشه ای که آقا مجید پر کرد ، باعث شد ما فراموش کنیم که قصد خرید عطر نداریم !! به همین سادگی مجید خان به مرحله بعدی و تکمیل پیشنهاداتش رفت . قدم بعدی این بود که او یک شیشه سه برابر بزرگتر برداشت و آن را با همین عطر پر کرد و پیشنهاد داد که شما به جای قیمت 3 برابر ، این را با قیمت دو برابر بخرید . در اینجا ما ناخودآگاه در نقش یک خریدار مصمم رفته بودیم !
5. هدیه بدهید
فروشنده مطرح کرد که اگر این عطر را بخرید ، یک شیشه اشانتیون هم از من هدیه می گیرید که می توانید همین عطر یا عطر دلخواه دیگری را برای اشانتیون انتخاب کنید . خب تصور داشتن یک شیشه عطر کوچک در جیب لباس ، آن هم رایگان ، تصور خوبی است !
6. محصول یا خدماتی با کیفیت ارائه دهید
بار قبلی که از همین عطرفروشی ها خرید کرده بودم ، راضی بودم . همین دلیل خوبی بود برای مقاومت کمتر و خرید مجدد .
7. مشتری را تایید کنید
وقتی یکی از عطر ها را بو کردم ، گفتم که این عطر قدیمی و اصیل است . مجید گفت آفرین ... کاملاً درسته ، این یک عطر اصیل است ! شما خیلی خوب تشخیص دادید !
هر چند ما این ترفندهای فروش را می شناختیم و از اول صحبت ها به روش فروش آقا مجید دقت می کردیم ، ولی حرف های سنجیده و حساب شده اش باعث رضایت ما و جذب شدن به حرفهایش می شد .
8. به مشتری اطمینان دهید
در بین صحبت ها برای اثبات اصل بودن عطر ها ، مجید مخزن های عطرش را که روی آن نام تولید کننده را نوشته بود نشانمان داد که باعث اطمینان بیشتر ما شد . دلیلی نمی دیدیم که بخواهیم بیشتر تحقیق کنیم !
9. تضمین کنید
اگر واقعاً به کالا یا خدماتی که ارائه می دهید ، اعتماد دارید ، چرا آن را تضمین نکنید ؟ این کاری بود که این فروشنده توانا با ما کرد .
10. خدمات پس از فروش بدهید
مجید گفت هر وقت احساس کردید از این عطر خوشتان نمیاد ، بیایید و آن را عوض کنید . این کار برای فروشنده ما هزینه زیادی نداشت ولی اطمینانی که به ما می داد ، دلیلی برای نخریدن باقی نمی گذاشت .

به همین سادگی ، ما دو شیشه بزرگ عطر خریدیم ، بی آنکه نیازی به خریدن آنها داشته باشیم !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 13:38  توسط آيدين زينال‌زاده  | 

به عنوان یک مدیر، حتماً میدونید که اگر کارکنان را برای حل مسائل و مشکلات درگیر موضوع کنید، چه نتایج فوق العاده ای می گیرید.

کن ایورسون، رئیس هیات مدیره “نیوکور” شرکت تولید فولاد چندین میلیارد دلاری، این موضوع رو در آغاز فعالیت شرکتش تجربه کرده:

در واحد تولیدی “ایورسون” محصولات ریخته گری شده زیادی که به عنوان قطعات هواپیما ساخته می شد، مردود شناخته می شد.روش وی این بود که خرابی را به کارگران نشان می داد و سپس به آنها نشان می داد که چگونه کیفیت کارشان را اصلاح کنند.ایورسون خواست که کارکنان محرک اصلی پیشرفت شوند.بنابراین او و سرپرست سالن، میز قرمز بزرگی را در میانه سالن تولید قرار دادند و تمامی محصولات رد شده را که در هر روز تولید می شد روی میز انباشته می کردند.

نتیجه: کارکنان می آمدند و قطعات معیوب را نگاه می کردند. آنها را آزمایش می کردند و در مورد انطباق نداشتن محصولات با ویژگی های تعریف شده، صحبت می کردند.انها به سرعت به این نتیجه رسیدند که بیشتر خطاهای ناشی از مشکلات ریخته گری قابل پیش گیری است.هر یک از کارکنان نظری درباره کاهش نرخ خرابی ها می دادند.شش هفته بعد، تعداد قطعات ریخته گری معیوب روی میز قرمز رنگ بدون اینکه مدیر یا سرپرست تولید کلامی به زبان بیاورد، به شدت کاهش یافت.

منبع: سخن ساده-درس هایی از یک فعالیت ،نوشته: کن ایورسون

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 15:42  توسط آيدين زينال‌زاده  |